تبليغاتX
فرهنگ و ادب بوشهر


 

 فرهنگ و ادب بوشهر

درباره من
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
 
نوشته های پیشین
  آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
آذر 1389
تیر 1389
اسفند 1388
آذر 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 
 
 
پیوندها
  قالب های رایگان

فرج ا... و دنیایی از زیبایی
دشتیها
زروانیک
هودج
منوچهر آتشی
هفنته نامه نسیم جنوب
هفته نامه نصیر
سایت خبری سوک
مهندسي صنايع - داداش مهدی
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
از زیررود تا شهنیا
کیان جنوب- عزیز دلم عمار
کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی
مدیریتی بر استان بوشهر
آموزش زبان - حسن صداقت
آقا ابراهیم وصفای مردان آبدان
برداشتی آزاد از روستای طلحه
 
طراحی قالب
 

 

 

 عشق

 
 از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...» چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک ***یژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.» نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد.
  + نوشته شده درسه شنبه بیست و نهم آذر 1390  ساعت 10:5  توسط یدالله احمدی  | 
 

 گفتار محرم در کلام آیت ا... وحید خراسانی

 
 آیت الله العظمی وحید خراسانی
  ــ در اين ايام، سه مهم پيش رو داريم: اول، نسبت به خودمان، دوم نسبت به مردم و سوم، نسبت به صاحب اين ايام. هرسه، بحثش مفصل است، اما اجمال مطلب اين است كه فرصتي براي شما پيش آمده و اين فرصت برق‌آسا مي‌گذرد و حسرت كبرايش براي فرد فرد ما مي‌ماند. در حاليكه هريك از شما مي‌توانيد امر هدايت نفوس را متصدي بشويد.ــ اول، نسبت به خودمان: این حديث را خوب بفهميد که: «اشراف امتي حمله القرآن و اصحاب الليل ـ بهترین امت من، حاملان قرآن و شب‏زنده‏داران هستند». اولاً امت او چه امتي است؟ «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ.» اين ارزش امت اوست. شهدا بر عموم بشر امت اويند. حال بايد ديد اشراف اين امت كيان‌اند؟ آن هم اشرافي كه حضرت خاتم(ص) سكه شرف به سينه آنها نصب كند. «اشراف امتي حملةالقرآن و اصحاب‌الليل».ــ از امروز شروع كنيد بدون استثنا، هيچ شب و روزي بر شما نگذرد، مگر با اين عمل. اما روز، حملةالقران؛ «فاقروا ماتيسر من القرآن.» آن اندازه كه ميسر است قرآن بخوانيد، ولي راه بايد طوري رفت كه سريع به مقصد رسيد. تمام دقائق كمال در روايات متشتت است. بايد اينها را جمع كرد. اين جا اين جمله را فرموده و جاي ديگر باز فرموده چطور حامل قرآن شو. «قرآن بخوانيد، اما آن قرآن را هديه كنيد به صاحب عصر ولي زمان (عج)». عمل را از خود منقطع و به او متصل كنيد. چه مي‌كند اين فرموده؟ بحث فني عظيمي دارد. خود انقطاع عمل از نفس و ربط عمل به مبدأ فيض وجود. حكم اكسيري پيدا مي‌كند كه فلز را منقلب مي‌كند.ــ اما كلمه دوم، به اصحاب الليل مربوط است. به هر وضعي كه هست، آخر شب بيدار شويد و روي اين مطالب فكر كنيد. بالاترين مقام چه مقامي است؟ مقامي كه خدا براي شخص اول عالم معين كرده است. ديگر از نظر عقل و نقل غير از اين غيرمعقول است. چنين مقامي را خدا به همچو كسي وعده داد، اما به يك خصوصيت فرمود: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» از اين جا بايد فهميد چطور عمر ما گذشت و راه را طي نكرديم. به اين شرف نرسيديم.ــ اشراف امتي حملةالقرآن و اصحاب الليل. اگر اين طور شديم، نفس ما به مبدأ نور وصل مي‌شود. از آن جا مدد مي‌شود. آن وقت است كه بشر خواهد فهميد اثر تربيت اين دين چيست؟ اين كاري است كه بايد با خودمان كنيم.ــ دوم، نسبت به مردم: اما كاري كه با مردم است اینكه اين فرصت‌ها از دست نرود. سعي كنيد در اين دهه كه بهار حيات دل‌هاست به هر قيمتي كه هست اين دو كار را انجام دهيد؛ چرا كه بالاتر از اين دو پيش خدا هيچ عملي نيست: يك گمراه از خدا را به خدا برگردانيد؛ عبد آبق از اين مولا را برگردانيد به عبوديت او ؛ و يك كسي كه امام زمانش را گم كرده با ولي عصر (عج) آشنايش كنيد.ــ مجالستان را منحصراً در اين دو كلمه صرف كنيد. ارزش اين دو مقوله به حدي است كه نبايد وقت را ببازيد و از دست بدهيد. اول، آن قرآن و شب‌زنده‌داري را عملي كنيد. بعد متصدي هدايت مردم شويد. آن وقت، اثرش اين است اگر يك گنهكار را از گناه توبه دهيد و بيگانه از امام زمان (عج) را با او آشنا كنيد. اجرش، ثواب صد سال است كه همه روزها را روزه بگيريد و شب‌ها تا به صبح عبادت كنيد. «اغتنموا الفرص ـ فرصت‌ها را از دست ندهيد».ــ سوم، نسبت به صاحب اين ايام: بايد وظيفه‌مان را نسبت به صاحب اين ايام بدانيم و بفهميم كه چه خوني ريخته شده است؟ هيچ دانستيم كه چه كسي كشته شد؟ «شيخ طوسي»، «شيخ صدوق» و «ابن قولويه» اين روايت را نقل كرده‌اند. مختصري از اين روايت بس است. اين نص حديث صحيحي است كه مثل «شيخ انصاري» در موارد احتياط در نفوس طبق سند اين حديث فتوا مي‌دهد. در اين حديث مسأله اين است: «اشهد انّ دمك سكن في‌الخلد ـ شهادت مي‌دهم خون تو در خلد مسكن كرده است». كيست كه بفهمد حسين بن علي كيست؟ خلد كجاست؟ در آن ملأ اعلي كه مركز قديسين عالم است، خون او زينت آن عالم است. كسي كه جسمش آنجاست، روحش كجاست؟ كيست كه بفهمد چه كسي كشته شد؟ چطور كشته شد؟ براي چه كشته شد؟ــ ما در آن حد نيستيم كه خود او را بشناسيم. بايد نگاه كنيم ببينيم آن آخرين مرحله‌اي كه شعاع وجود او تابيده به كجا رسيده، بعد كشف كنيم كه آن آفتاب چيست وكجاست؟ وقتي شعاعش به زائر قبرش مي‌خورد، اثرش معلوم مي‌شود. فرمود: «پياده اگر بروي به هر قدمي يك حسنه برايت مي‌نويسند و يك سيئه محو مي‌كنند. سواره بروي به هرجا كه سُم اسبت برسد به هر قدمي يك حسنه ثبت و يك سيئه محو مي‌شود». يعني از آنجا تصفيه‌ات مي‌كنند تا لياقت پيدا كني. فرمود: «وقتي رسيدي به در حرم، خدا تو را از رستگاران قرار مي‌دهد». خود من هنوز متحيرم چه خبر است. وقتي رسيدي به در حرمش مي‌شوي از رستگاران و مفلحين. يعني چه از مفلحين؟ به قرآن رجوع كنيد و ببينيد به فلاح رسيدن چه شرايطي دارد؟ بعد بفهميد اين دستگاه چه دستگاهي است.ــ در سوره مؤمنون مي‌خوانيم: «قد افلح المومنون الذين هم في صلاتهم خاشعون.» تا برسد به اينجا كه «والذين هم عن اللغو معرضون.» وقتي به اين جا رسيد، مي‌شود «المفلحون.» اين مقام به قدري عظيم است كه «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاة و مما رزقناهم ينفقون والذين يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك و بالاخرة هم يوقنون اولئك علي هدي من ربهم و اولئك هم المفلحون.» اين چه اكسيري است كه اين طور منقلب مي‌كند؟ آهني را به طلاي احمر مبدل مي‌كند كه در راه قبر او قدم زده است.ــ فرمود: «وقتي از مناسكت فارغ شدي خدا تو را از فائزين مي‌نويسد». اينجا حج خود خداست. حج قصد است و مقصد در آنجا عبارت است از كعبه، اما مقصد در اين زيارت، خود خداست؛ چون به نص صحيح: «من زار الحسين بكربلا كان كمن زارالله في عرشه». پس از حج خدا كه فارغ شدي، فرمود: «وقتي فرغت من مناسكك، خدا مي‌نويسد تو را از فائزين». ديگر از مقام مفلحين از در قبر او، متقلب مي‌شود به مقام فائزين به بالا سر او. متن كلام خدا را بايد ديد تا حديث را فهميد: «الذين آمنوا و‌هاجروا و جاهدوا في سبيل‌الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله والئك هم الفائزون». مقام فائزون اين مقام است: «يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم.»ــ اين مرحله كه مرحله كمال سعادت بشري است، در گرو بالاسر قبر حسين بن علي (ع) است. كسي كه اين طور زيارت قبرش او را منقلب مي‌كند، آيا روز قيامت وقتي مادرش با آن پهلوي شكسته با آن بازوي ورم كرده، آن پيراهني كه به همچو خوني آغشته بر سر بيندازد، چه خواهد شد و چه خواهد كرد؟ــ اين است كه مملكت بايد يكپارچه «يا حسين» بشود. بايد سراسر اين مملكت شيون و صيحه در عزاي يك همچو كسي باشد ... واقعه، واقعه‌اي است كه نص صحيح اين است: «جميع‌الخلائق بكت السموات السبع.» هفت آسمان بر او گريه كرد. «بكت‌السموات السبع والارضون السبع و ما فيهن و ما بينهن و ما يري و ما لايري.» مردم بايد بيدار شوند. ابن حجر هيثمي كتابي در رد شيعه نوشته و در اين كتاب تصريح كرده كه تمام رجال عامه ـ آنها كه اهل حديث و نظرند ـ ضبط كردند كه وقتي سر او بالاي نيزه رفت، در تمام كره زمين هرجا سنگ از روی زمین برداشتند، خون جوشيد. وظيفه مردم در ايام عاشورا چيست؟ ... اگر دستتان از دامن او كوتاه شد، خسرالدنيا و الاخره‌ايد.ــ اين دين، اين توحيد و اين قرآن فقط زنده به خون اوست. اوست كه با اين قدم و با اين عمل، كاري كرد كه تا روز قيامت اين دين آسيب نبيند. او پرده از چهره قرآن برداشت و ايمان و دين خدا را او زنده كرد. چرا يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر مثل پروانه دور قبرش مي‌گردند؛ چون اگر عاشوراي او نبود، آنچه انبيا و مرسلين آورده بودند به باد فنا رفته بود.منبع: ابنا
  + نوشته شده دردوشنبه هفتم آذر 1390  ساعت 8:37  توسط یدالله احمدی  | 
 

 مناجات خواجه عبدا... انصاری

 
 

الهی! اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.

الهی! دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنون کند.

الهی! نفسی ده که حلقه بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

الهی! دانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.

الهی! دیده ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.

الهی! پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.

الهی! در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل آلم داغ.

الهی! در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آن را اکران نیست، به جان من دردیست که آن را درمان نیست. دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.

الهی! ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی، به ذات لایزال خود و به صفات با کمال خود و به عزت جلال خود و به عظمت جمال خود که جان ما را صافی خود ده، دل ما را هوای خود ده، چشم ما را ضیاء خود ده و ما را آن ده که آن به.

یا رب تو مرا انابتی روزی کن                   شایسته خویش طاعتی روزی کن
زان پیش که فارغ شوم از کار جان              اندر دو جهان فراغتی روزی کن

الهی! ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای داننده رازها و ای شنونده آوازها، ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر. اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت ندارم، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی! به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.

الهی! در دل ما جز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جز باران رحمت مبار.

الهی! تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش، تو توانگری و من درویش.

یارب زکرم به حال من رحمت کن             بر این دل ناتوان من رحمت کن
در سینه دردمند من راحت نه                    بر دیده اشکبار من رحمت کن

با تشکر از : مدیریت وبلاگ http://hafezasrar.blogfa.com

  + نوشته شده درشنبه بیست و ششم شهریور 1390  ساعت 11:33  توسط یدالله احمدی  | 
 

 سلام بر رمضان

 
  ماه رحمت خدا می آید و دلها به شوق سفره رحمت الهی افروخته تر می گردد

اینجا رمضان است 

ماه خدا ماه امید

ماه شبهای قدر

دلها در التهاب است

چه ضیافتی

چه صاحبخانه ای

و چه مهمانانی

همه امیدوار

همه خوشحال

جای درنگ نیست

باید بشتابیم

تا دریغ نخوریم

الحمدا...

  + نوشته شده دریکشنبه نهم مرداد 1390  ساعت 11:35  توسط یدالله احمدی  | 
 

 یا علی

 
  ضمن تبریک میلاد مولا علی بر همه شیعیان فرا رسیدن روز پدر را به همه این عزیزان تبریک می گویم.

علی وار باشیم انشاا...

پدرم بر دستان تو بوسه می زنم و به وجودت می بالم  با این شاید نتواند ارادتم را به شما نشان دهد ولی با تمام وجود دوستت دارم و خدا را بخاطر داشتن نعمتی چون شما هزاران بار سپاس می گویم.

ممنونم پدر

ممنونم پدر

ممنونم پدر

خدا نعمت تو را برای ما همیشه نگه دارد

الهی شکر

الهی آمین


دستان تو دستان الهی باشد

وین مهر تو تا ابد خدیی باشد

ای عهد الست ما به تو تا آخر

هیهات کزین عهد جدایی باشد



  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  ساعت 15:49  توسط یدالله احمدی  | 
 

 يا فاطمه

 
 اي دختر خير اوصيا ادركني

اي زوج علي شير خدا ادركني

ماييم و نواي بي نوا بسم ا...

يا فاطمه خيره النسا ادركني

  + نوشته شده درشنبه بیست و هفتم فروردین 1390  ساعت 15:28  توسط یدالله احمدی  | 
 

 متی ترانا و نراک

 
 دل عاشق است به رویی که پیدا نمی شود

در دام یوسفـــــــــــــی که هویدا نمی شود

دیدم که بر اریــــــــــــــــــکه کنعانیان نوشت 

« هر یوسفی که یوسف زهــرا نمی شود »

  + نوشته شده درشنبه بیست و سوم بهمن 1389  ساعت 15:46  توسط یدالله احمدی  | 
 

 براي دي علي

 
  دلم خوينن زدستت دي علي جون

خراب چشم مستت دي علي جون

تو ات كشسم به تيز خار مرزنگ 

بنازم ناز شصتت دي علي جون

  + نوشته شده دردوشنبه یازدهم بهمن 1389  ساعت 10:10  توسط یدالله احمدی  | 
 

 محرم ومعرفت نفس

 
  دلم برای گریه کردن بهانه ای میخواست  شاید امروز و فردا های زیادی بیایند و بروند و شاید هم نه

ما در دیروز خود درجا زده باشیم .

محرم است و حریم دلها به حرمت حسین قیام کرده اند ما واماندگان این قافله ایم

دریغ و درد و حسرت

و شاید براستی تا کربلا نمانده یک یاحسین دیگر

دهه محرم تمام شد و هرکسی از خوان کرم حسین توشه ای برچید

تا یار که را خواخد و میلش به که باشد 

محرم بهانه خوبی بود برای همه چیز

خدا کند که حسینی باشیم

اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد

و مماتی ممات محمد و ال محمد

  + نوشته شده درسه شنبه سی ام آذر 1389  ساعت 8:9  توسط یدالله احمدی  | 
 

 دیدار یار

 
 کاروانها قطار قطار از پی هم می رفتند جاده ها غلغله بود

چه شوری

چه اشتیاقی

دلها هم مشتاقند و پی در پی تنها بهانه را در ذهن مرور می کنند

تا مقصد راهی نمانده

همه مشتاقند و مسرور

سالن مملو از عاشقان و منتظران ولایت است

زهی خجسته زمانی که یار باز آید

کاسه صبر لبریز می شود

معشوق نمایان است

و دلها دیوانه وار فریاد می گشند

علمدار ولایت

بوشهریان فدایت

غبطه می خورم که انجا نیستم

دلم برای دیارش پر می کشد

خوش بحالتان که آنجایید و بوی ولایت را عاشقانه استشمام می کنید 


  + نوشته شده دریکشنبه ششم تیر 1389  ساعت 12:22  توسط یدالله احمدی  |